چشمات که غریبه نیست
یا راحم العبرات
اول از همه تشكر ميكنم از كسي كه با روياي صداشون شب جمعه ها را تا طلوع آدينه ستاره
بارون ديدم
و اين بار با سفيدي صداشون كه هر شب به رنگ شب ميشن پرواز را خاطره ميكنم
آقاي پور محمودي اين كلبه كوچيك براي بزرگي مثل شما
حقير بوده و است
اميدوارم اين پيوند كه تا قبل از اين امواجي بود حالا در دنياي مجازي هم مستدام
بمونه ...........
(01).gif)
تو كه چشمات غريبه نيست !!1
پس بذار بگم
آزادتر از باد
پرسوز تر از شعله شب
نجيب تر از نگاه تب
كه كو ه غرورش را پشت شب پرهاي شب مخفي كنه
من ميگم !!!
تا شرم پشت خيمه نگات
خاطره را آينه كنه
تا ترانه ، براي فريادش من و تورو بهانه كنه
كه صدا هم سقفي اش را پشت نگاه ما صانحه كنه
تو كه چشمات غريبه نيست !!!
چرا من آرومم؟؟؟
بذرا رو كنم دست شب و
بذار دور كنم بال بال زدن ترديد و
كه اگر شب سفر را بهانه كرد
از خنده تو بود ، نه از گريه من
از شور تو بود ،نه از شب مرگي من
از زمزمه توبود نه با سكوت هم بغض شدن ....
مي بيني آشناي شب هاي پرسوز تابستوني من ؟
غم كده هام بهانه ست براي هم بغض شدن با خاطره
براي از تو نوشتن پشت سكوت پنجره
من هنوز هم ذوقم پرده را پس ميزنه
ترديد نداشته باش !
باور كن ...................
نگو با آينه غريبي ميكني
تو كه چشمات غريبه نيست !!!

ناتانائيل
آرزو مكن خدا را در جايي جز همه جا بيابي
هر مخلوقي نشاني از خداست و هيچ مخلوقي او را هويدا نميسازد
آن دم كه مخلوقي نظر ما را به خويش منحصر كند
ما را از خدا برميگرداند !!!
آندره ژيد
|
|
تنها، و روي ساحل،
مردي به راه مي گذرد.
نزديك پاي او
دريا، همه صدا.
شب، گيج در تلاطم امواج.
باد هراس پيكر
رو مي كند به ساحل و در چشم هاي مرد
نقش خطر را پر رنگ مي كند.
انگار
هي مي زند كه: مرد! كجا مي روي، كجا؟
و مرد مي رود به ره خويش.
و باد سرگردان
هي مي زند دوباره: كجا مي روي؟
و مرد مي رود.
و باد همچنان . . .
امواج، بي امان،
از راه مي رسند
لبريز از غرور تهاجم.
موجي پر از نهيب
ره مي كشد به ساحل و مي بلعد
يك سايه را كه برده شب از پيكرش شكيب.
دريا، همه صدا.
شب، گيج در تلاطم امواج.
باد هراس پيكر
رو مي كند به ساحل و . . .
سهراب سپهري
باز هم از همه عزيزاني كه در پست قبلي
من و شر منده كردند از ته دل تشكر ميكنم
يا علي
خداحافظ 
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/06ساعت 21:26 توسط یه تنها
|

|